نه خونده میشم نه توجه بم میشه و شبیه یه سیاهی لشگر که انگار از یه جایی اومده رو زمین دارم می نویسم و همه ی خواهشم از خودم نوشتنه!انگار که فقط میخوام خشک نشه حتی اگه کسی نمیخونتش.به طرز احمقانه ای خودمو دوس دارم ولی نا امیدم.و این ناامیدی باعث میشه حتی ذره ای خودمو تحقیر کنم.میدونید؟مسیر سر جاش نیست و گرنه من بجاش حتمن فهمیده میشدم.من، روباه ساکن 1408 ، که هر روز توی کالبد یه دختر مو کوتاهه عجیب با یه ماه گرفتگی ای که توی ذوق نمیزنه و روی پیشونیم جا خشک کرده اعلام میکنم که از نخونده شدن ناراحت نیستم من از آنروز که در بند توام آزادم...
ما را در سایت من از آنروز که در بند توام آزادم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:24